شهر جدید
شهر جدید شهرهاي جديد عمدتاً شهركهاي خوابگاهي هستند كه تنها وظيفه اسكان و حل مشكل مسكن كلانشهرها را به عهده دارند، ولي همچنان اشتغال مسئلهاي است كه در كلانشهرها به آن پاسخ داده ميشود. تنها پيش بيني كه براي اشتغال در اين مناطق شده است كارگاههاي كوچك صنعتي در شهركهاي صنعتي و مهمتر از آن اشتغال ناشي از ساخت و ساز شهرهاي جديد در طول مدت ساخت است، كه اين نوع اشتغال هم پايدار نيست تفاوت اساسي در ميان شهرهاي جديد در ايران و ديگر نمونههاي ساخته شده در جهان، نحوه ارتباط و تعامل كلانشهر با شهرهاي اقماري خود است. اين امر به خصوص در اقتصاد شهر جديد بيشتر خود را نمايان مي سازد. آنچه كه تجربه هاي موفق دنيا در امر ايجاد شهرهاي جديد در برابر ديدگان ما مي گذارد متفاوت با سياست هايي است كه امروزه ما در ايران با عنوان سياست احداث شهرهاي جديد مي شناسيم. در انگلستان كه پيشرو ساخت و احداث شهرهاي جديد در دنيا است پويايي و استقلال اقتصادي براي شهر جديد و يا اقماري اولين نكته اي است كه در برنامه ريزي شهر به آن پرداخته مي شود. تجربه انگليس در ساخت شهرهاي جديد تا سال 1950 در بريتانيا 14 شهر جديد ساخته شد كه 8 شهر آن اطراف لندن براي اسكان و اشتغال ناحيه شهري لندن بود. اين تعداد در سال 1971 به 29 شهر و در سال 1973 به 33 شهر رسيد. اين شهرها براي اجراي سياست تمركززدايي، مراكز صنعتي، جذب سرريز جمعيتي از كلانشهرها، رشد و توسعه اقتصادي در ابعاد ناحيهاي ساخته شدند. آنچه كه بهويژه در لندن با عنوان ايجاد شهرهاي اقماري اتفاق افتاد، ايجاد تعدادي شهرهاي اقماري بودند كه تا حدودي نسبت به لندن از استقلال نسبي برخوردار بودند و پس از طي يك دوره جنيني(انكوباتوري)، از استقلال كاملي نسبت به لندن برخوردار شدند. عملكرد مشابهي نيز بدين صورت در كشورهاي شوروي، هلند و بهويژه در فرانسه انجام شد. اين شهرهاي اقماري به لحاظ برخورداري از تماميامكانات اوليه، تأسيسات مناسب خدماتي، اداري و تجاري كه يك شهر كوچك و يا متوسط به آن احتياج دارد، از جايگاه مناسبي قرار داشتند. همچنين ايجاد كارگاهها و كارخانههاي كوچك و بزرگ در كنار اين شهرها مشكل اشتغال را در شهرهاي جديد مرتفع ميكرد. مهمترين نكته در ويژگيهاي اجتماعي يك شهرجديد، ايجاد اشتغال و تنوع آن در شهر است. مسئلهاي كه در شهرهاي اقماري لندن به آن كاملاً توجه شده است؛ بهرغم آنكه براي لندن و شهرهاي اقماري آن تردد و سفرهاي روزانه به مراتب سادهتر از ايران است و لندن بيش از 14 خط راهآهن واصله به شهر دارد، اما با پيشبيني خروج صنايع و بسياري از كارگاهها از لندن به سمت حومه و استقرار آن در شهرهاي اقماري اطراف، زمينه لازم براي خروج واقعي جمعيت از لندن را فراهم نمودند. اين در حالي است كه ساكنين شهرهاي جديد علاوه بر در امان بودن از پيچيدگيها و معضلات و مشكلات كلانشهرها، به علت نزديكي و حملونقل آسان امكان دسترسي به شهرهاي بزرگ را نيز داشتند. اشتغال مهمترين مشكل شهرهاي جديد اما آنچه كه در كشور ما واقع شد، امري متفاوت با تجربههاي موفق در دنيا بوده است. شهرهاي جديد عمدتاً شهركهاي خوابگاهي هستند كه تنها وظيفه اسكان و حل مشكل مسكن كلانشهرها را به عهده دارند، ولي همچنان اشتغال مسئلهاي است كه در كلانشهرها به آن پاسخ داده ميشود. تنها پيش بيني كه براي اشتغال در اين مناطق شده است كارگاههاي كوچك صنعتي در شهركهاي صنعتي و مهمتر از آن اشتغال ناشي از ساخت و ساز شهرهاي جديد در طول مدت ساخت است، كه اين نوع اشتغال هم پايدار نيست. صنايع كوچك نيز اگر امكان اجرايي شدن آن باشد، هرچند كه بتواند اشتغال را در شهر جديد تا حدودي تضمين كند، ولي نمي تواند اين امكان را براي شهر ايجاد كند تا رقابت با كلان شهر را از لحاظ اقتصادي داشته باشد. آنگونه كه تجربه نشان داده است كارگاههاي كوچك نميتوانند سبب ساز پويايي اقتصادي در شهرهاي جديد شود و تعديل جمعيت به صورت موقتي پديدار ميشود و در نهايت اين امر به گونهاي پيش ميرود كه مشكلات كلانشهرها همچنان به قوت خود باقي است و مشكلات عديده جديدي نيز براي اين شهرهاي خوابگاهي كه شهرهاي جديد ناميده ميشود بوجود آورده است. رابطه كلانشهر با شهرهاي اقماري اطرافش در يك فرآيند نامناسب تعريف ميشود و به جاي آنكه كلانشهر به مانند يك مادر تلاش در جهت رشد و توسعه شهرهاي اقماري اطراف خود را داشته باشد و زمينه استقلال آن را فراهم نمايد تا در بلند مدت خود اين كلانشهر تبديل به قطب توسعه شود، با جذب نيروي انساني فعال به خود و عدم ايجاد فرصتهاي شغلي در شهرهاي اقماري، امكان تبديل شدن آن به يك محيط پوياي اجتماعي تحت عنوان شهر، را از شهركهاي اقماري اطراف خود سلب ميكند و اين تعامل نادرست در سلسله مراتب بعدي نيز باعث پديد آمدن مشكلات ديگري ميشود. نويسنده: سيروس ظهير مالكي احداث شهرهاي جديد در كشورهاي مختلف جهان به عنوان يكي از ابزارهاي توسعه و تعادل بخشي فضايي و از جمله راه حل هاي مساله اسكان جمعيت شناخته مي شود. به بياني ديگر، شهرهاي جديد مجموعه هاي زيستي برنامه ريزي شده اي هستند كه آگاهانه در پاسخ به اهداف از پيش تعيين شده، احداث مي شوند. اين اهداف كه در نهايت خود، جست وجو گر بينش آرمان گرايانه اند، ايجاد سكونتگاه هاي جديد را عمدتادر پيرامون شهرهاي بزرگ مدنظر قرار مي دهند تا_ به نحوي بتوانند معضلات و فشار جمعيتي موجود در آن شهرها را كاهش دهند و به نوعي تعادل فضايي دست يابند. از زمان احداث نخستين سكونتگاه هاي شهري جديد در آستانه قرن حاضر مبتني بر انديشه هاي «ابنزر هاوارد» و توسعه باغ شهرهاي «ولوين» و «لج ورث» تاكنون در اهداف و گونه شناسي اين مراكز سكونتي، تحولات و دگرگوني هاي زيادي به وجود آمده است كه به نوعي، متاثر از راهبردهاي گوناگون توزيع جمعيت و مبتني بر گوناگوني سياست ها در توسعه شهري و برنامه ريزي منطقه اي بوده است، اما در مجموع، سياست هاي توسعه شهري دو هدف عمده را در احداث و برنامه ريزي شهرهاي جديد دنبال كرده است: نخست، بهبود وضعيت مناطق مادرشهري (متروپل) از طريق تمركززدايي و پخشايش جمعيت در پيرامون آن ها و ديگري توسعه شهري مناطق دور از شهرهاي بزرگ. در عين حال، تنوع ويژگي اهداف توسعه شهرهاي جديد را طي دوره هاي مختلف مي توان به شرح زير جمع بندي كرد: تفكر احداث آرمان شهرها در اين دوره كه مقارن با قرن 18 ميلادي است، توسعه بخش صنعت و رشد جمعيت، بحران زندگي در فضاهاي شهري را به تدريج شكل بخشيدند و در نتيجه اين بحران، تفكر و بينش احداث آرمان شهرها به وجود آمد. اين تفكر به تجزيه و تحليل مسايل شهرهاي موجود بر مبناي ارزش هاي صرف جامعه شناختي، استفاده از محيط كوچك شهري به عنوان جوامع زيستي، حاكميت مالكيت تعاوني بر اراضي و مراكز اقتصادي شهر و فقدان راه حل هاي مناسب براي حل بحران زندگي در شهرهاي بزرگ تاكيد داشت. تفكر احداث باغ شهرها بحران زيستي جوامع شهري در اوايل قرن بيستم، منشأ پيدايي و رونق تفكر احداث باغ شهرهاست كه به عنوان تفكري مسلط در اين دوره خودنمايي مي كند و تا آغاز جنگ دوم جهاني ادامه مي يابد. اين تفكر بر ارزش هاي اجتماعي آرمان شهرها، توسعه شهر بر مبناي مالكيت خصوصي به جاي مالكيت تعاوني، تعيين سازوكار مالي براي سرمايه گذاري دولت در احداث و توسعه باغ شهرها و نحوه برگشت سرمايه، محدوديت ظرفيت جمعيتي باغ شهرها و احداث باغ شهرها در حلقه پيرامون شهرهاي بزرگ بدون بررسي ارتباط متقابل آن ها تاكيد دارد. تفكر احداث شهرهاي جديد پس از جنگ خانمانسوز جهاني دوم در نتيجه آغاز بازسازي ويراني هاي جنگ و ضرورت تامين سكونتگاه هاي تخريب شده آوارگان نضج گرفت و به دنبال آن، نقش شهرهاي جديد به عنوان ابزاري براي سامان دهي مناطق شهري متراكم و به ويژه مراكز سياسي و حكومتي كشورها و توزيع متناسب جمعيت در محدوده پيرامون آن ها تعيين شد. در كشورهاي سوسياليستي به ويژه اتحاد جماهير شوروي سابق نقش شهرهاي جديد در كنترل رشد شهرهاي بزرگ و تمركززدايي از آن ها و همچنين تامين نقاط بهينه زيستي ديده شد و احداث آن ها در برنامه هاي آمايش سرزمين و برنامه ريزي فضايي در سطح ملي مطرح شد. شهرهاي جديد بعد از دهه 60 شهرهاي جديد از دهه 60 به بعد بيش تر از قبل به عنوان بخشي از سياست هاي توزيع و اسكان جمعيت و توسعه شهري در سطح ملي مورد توجه قرار گرفتند. نقش و اهداف شهرهاي جديد در اين دوره با وجود تنوع و تعدد آن در سه گروه عمده قابل جمع بندي است; نخست; نقش و اهداف اجتماعي آن به صورت توزيع جمعيت در مناطق مادر شهري و سامان دهي آن، دوم; نقش اقتصادي و يا تشويق توسعه مناطق كم تر توسعه يافته. سوم، نقش و اهداف سياسي يا ايجاد مراكز سياسي-حكومتي و اداري جديد به ويژه در كشورهاي در حال توسعه. در كتاب «برنامه ريزي شهرهاي جديد» اثر گيدئون گولاني مي خوانيم: «مساله ديگري كه اكثر شهرهاي جديد با آن مواجهند، ساختار اجتماعي-اقتصادي نامتعادل است. اكثر شهرهاي جديد دنيا عمدتاگروه هاي ميان درآمد را به خود جذب كرده اند و از اين زاويه همواره مورد انتقاد قرار داشته اند كه راه حلي براي مشكلات معاصر به ويژه گروه هاي كم درآمد ارايه نمي كند. اين انتقاد در مورد انگلستان حقيقت دارد.» در عين حال بايد توجه داشت كه «گيدئون گولاني» گزينه هاي الگوي اسكان در شهرهاي جديد را _بر اساس راهبردهاي تمركز و عدم تمركز دسته بندي مي كند و شكل مطلوب را تلفيقي از اين دو راهبرد با توجه به ويژگي هاي اقتصادي-اجتماعي وضعيت جغرافيايي كشورها اعلام مي كند. اهداف و نقش جمعيتي شهرهاي جديد طي چند دهه اخير در عرصه وسيع تري گاهي در سطح برنامه ريزي ملي مطرح بوده است. البته در برخي از شهرهاي جديدي كه به منظور تمركززدايي جمعيت احداث شده اند. اهداف اقتصادي نيز از نقش و عملكرد اصلي و تعيين كننده برخوردار است. در اين ميان، تعدادي از شهرها نيز با اهداف سياسي ايجاد شده اند. اما كمابيش از نقش و اهداف اجتماعي آن ها با اهميت بيش تري ياد مي شود و ضمن تاكيد بر زمينه هاي خودكفايي و تنوع اقتصادي شهر، به جنبه هاي اجتماعي و تاثيرات آن بر شكل گيري فضايي شهر توجه بيش تر ي مي شود و قشربندي اجتماعي و گروه هاي ساكن در شهر سهم چشم گيري را در تعيين نقش و عملكرد عمومي شهر ايفا مي كنند. نقش شهرهاي جديد و اهداف سياستگذاري آن در ايران در فرآيند برنامه ريزي و تصميم گيري احداث شهرهاي جديد، فكر ايجاد اين شهرها در ايران عمدتادر اثر رشد فزاينده مشكلات شهرهاي بزرگ كشور (تهران و ساير مراكز استان هاي بزرگ) و عدم توانايي آن ها در پاسخ به نيازهاي عمومي تمامي اقشار ساكن اين شهرها به وجود آمد. در اين زمينه، براساس سياست هاي وزارت مسكن و شهرسازي، به عنوان متولي برنامه ريزي توسعه شهرهاي كشور، برنامه ريزي احداث شهرهاي جديد با هدف توسعه اين شهرها در ابعاد مختلف جمعيتي، اقتصادي، كالبدي، زيست محيطي و تسهيلات و تجهيزات زيربنايي بعد از انقلاب طبق مصوبه هيات وزيران با شماره 10832 تاريخ 20 اسفند ماه سال 64 زمينه قانوني يافت. در تحقق اين مصوبه، اهداف كلان زير براي احداث شهرهاي جديد در كشور تعريف شد: - توزيع مناسب و برنامه ريزي شده جمعيت در منطقه شهري موردنظر از طريق هدايت سرريز جمعيت كلان شهرها به شهرهاي جديد. - تمركززدايي از كلان شهرهاي منطقه با انتقال برخي از وظايف آن به شهرهاي جديد به گونه اي كه اين شهرها بتوانند نقش حلقه پيوند ميان مراكز جمعيتي كوچك و كلان شهرها را بازي كنند. - پالايش محيط كلان شهرها و بهبود ارتقاي معيارهاي زيستي و خدماتي در آن ها. - جلوگيري از بالا رفتن بي رويه قيمت زمين و مسكن، ايجاد نواحي حاشيه نشيني و تخريب اراضي كشاورزي اطراف كلان شهرها. اهداف خرد احداث شهرهاي جديد نيز به شرح زير قابل توجه است: - جلوگيري از توسعه بي رويه و كلان شهر شدن شهر مادر. - انتقال كارگاه ها و صنايع مزاحم و بعضابدون مجوز از شهر مادر به شهر جديد به منظور هدايت و مديريت و كنترل خدمات مورد نياز اين صنايع كه اجراي اين هدف و انتقال واحدهاي توليدي مزاحم از بافت مسكوني شهر مادر كه در حال حاضر در اكثر شهرها مثل تهران مهم ترين مشكل به حساب مي آيد، بسياري از مسايل را حل خواهد كرد. - جذب سرريز جمعيت از طريق ايجاد كانون هاي اشتغال در شهر جديد. - جلوگيري از بالا رفتن بي رويه قيمت زمين در شهرهاي مادر و بورس بازي روي زمين به علت توسعه نامحدود شهرهاي مادر. - پالايش شهرهاي مادر به منظور سازمان دهي توسعه آن ها به صورت منفعل. - كاهش هزينه اياب و ذهاب از شهرهاي مادر به مناطق صنعتي اطراف آن ها و حذف زمان تلف شده كاركنان مناطق صنعتي مذكور و جابه جايي ساكنان به علت وسعت شهرهاي بزرگ (مادر شهرها.) - جلوگيري از ايجاد حاشيه نشيني در شهرهاي بزرگ. - سبك شدن بار ترافيك در داخل شهرهاي مادر. - احداث محل سكونت در نزديكي محل كار. - رعايت فواصل شرعي در اياب و ذهاب بين محل كار و سكونت. - استفاده از اراضي غيرزراعي جهت ايجاد شهرهاي جديد و جلوگيري از تخريب اراضي كشاورزي حومه شهرهاي بزرگ. - ايجاد اشتغال در شهر جديد و جلوگيري از خوابگاهي شدن آن. - تنزل بهاي تمام شده واحدهاي مسكوني به علت پايين بودن بهاي زمين با توجه به نسبت هزينه ساخت و قيمت زمين در شهرهاي بزرگ و در نتيجه، امكان صاحب مسكن شدن اكثر مردم. - جذب سرمايه هاي كوچك مردم از كارهاي واسطه اي به سرمايه گذاري روي مسكن و صنايع و كارگاه هاي توليدي به علت پايين بودن قيمت زمين و حذف سرقفلي هاي كلان در شهرهاي بزرگ. - كاهش هزينه هاي توسعه تاسيسات زيربنايي شهرهاي مادر. - آزاد شدن سطوح كارخانجات و كارگاه هاي مزاحم داخل شهرهاي مادر براي تاسيسات مورد نياز زيربنايي شهرها از قبيل فضاهاي سبز، آموزشي، خدماتي و ترافيكي. -جلوگيري از آلودگي محيط زيست در شهرهاي بزرگ كه در بعضي از شهرها از جمله تهران به صورت خطرناكي درآمده است. -احداث شهرهاي از پيش برنامه ريزي شده، متناسب با نيازهاي واقعي جامعه. -امكان كنترل كامل ساخت و سازها در شهرهاي جديد طبق ضوابط مطلوب مطالعه شده. -پالايش شهر از مشاغل كاذب و مخرب كه _با توجه به توسعه و رشد شهرهاي بزرگ اين قبيل مشاغل رو به ازدياد است. ايجاد سلسله مراتب شهري در برنامه ريزي شهرهاي جديد و نقش تمركززدايي آن ها به اين ترتيب، ملاحظه مي شود كه شهرهاي جديد، نه تنها با اهداف كلان خود، نقش اسكان سرريز جمعيتي شهرهاي بزرگ (مادرشهرها) را در كشور به عهده دارند، بلكه در نهايت برنامه ريزي بسامان بخشي و نظام دهي در محدوده اي وسيع تر از محدوده اراضي خود در منطقه شهري مادرشهرها و تمركززدايي از آن ها مي پردازد. به نحوي كه مي توانند به عنوان شهرهاي مياني نيز عمل كنند و در نظام اسكان، نقش نقاط ثقل واسط را ايفا كنند. در اين زمينه، يكي از ويژگي هاي عمده شهرهاي مياني اين است كه با پذيرش نقش «مركز» نسبت به پيرامون خود، در مقياس منطقه اي، نه تنها موجب رشد خود، بلكه باعث تثبيت بنيان هاي لازمه رشد در منطقه و توسعه حوزه نفوذشان مي شوند. به بياني ديگر، شهرهاي مياني با پذيرش سهم قابل توجهي از عملكرد شهرهاي مركزي در فواصل متناسب پهنه سرزمين، به مثابه وزنه هايي به دور از حوزه كشش و جاذبه شهر مركزي عمل مي كنند و از توانايي تثبيت مجموعه عوامل لازم براي شكوفايي مناطق سرزمين برخوردارند. البته بايد توجه داشت كه دامنه شهرهايي كه سطوح مياني از سلسله مراتب شهري را مي سازند در كشورهاي مختلف متفاوت است و به الگوي سكونت شهري، سطح توسعه يافتگي و ساختمان اقتصادي كشورهاي مختلف بستگي دارد. با وجود اين، شهرهاي مياني در تمامي كشورها، نقش رابط بين شهر مركزي با ساير نقاط زيستي كوچك منطقه را به عهده دارند و از نظر سلسله مراتب شهري منطقه، زنجيره ارتباطي شهرهاي گروه ماقبل و مابعد خود محسوب مي شوند. شهرهاي مياني، مجموعابه عنوان شهرهايي كه عدم تناسب ها در سازمان فضايي سرزمين را رفع مي كنند، فواصل غيرمنطقي و فيزيكي و رواني بين سطوح مختلف مراكز جمعيتي از لحاظ مقياس و عملكرد را كاهش مي دهند و موجب تمركززدايي از شهرهاي مركزي مي شوند، شناخته شده اند. اين ويژگي ها، در نهايت، موجب ايجاد و تثبيت نظام سلسله مراتب نقاط زيستي در پهنه سرزمين مي شوند و انتظام در سازمان فضايي منطقه را به وجود مي آورند. بديهي است چنين انتظامي در درجه اول بايد در سلسله مراتب شهري شهرها شكل بگيرد. در ايجاد اين انتظام، لازم است كه خدمات و مراكز مورد نياز جمعيت آتي شهر و ساير نقاط واقع در محدوده منطقه شهري آن به حد كافي منظور شود. در اين زمينه، خدمات و مراكز پيش بيني شده مورد نياز _نه تنها در سامان دهي فضاي شهر موثرند، حتي در انتقال برخي فعاليت ها از مادرشهرها به شهرهاي جديد نقش بسزايي دارند و مي توانند بخشي از وظايف و عملكرد مادرشهرها را به شهرهاي جديد تفويض كنند. يكي از وجوه تمايز عمدهشهرهاي جديد با شهرهاي موجود شكل گرفته در گذشته از نظر سلسله مراتب شهري اين است كه بافت شهرهاي موجود در بستر زمان با توجه به يكسري عوامل و نيازهاي دوره خود ايجاد شده است و ممكن است بنا بر نيازهاي موجود، استفاده از آن با مشكلاتي مواجه باشد و يا حتي در صورت نبود مشكلي در استفاده از آن، بايد توجه داشت كه به دليل تبعيت بافت هاي موجود از رشد خودرو آن ها، ايجاد انتظام شهري و اعمال اصول سلسله مراتب شهري در آن ها اگر مقدور نيز باشد، بالطبع به سهولت انجام پذير نخواهد بود. در حالي كه در برنامه ريزي شهرهاي جديد چنين شكلي حاكم نيست و ايجاد انتظام شهري و سلسله مراتب براساس چارچوب كلي برنامه ريزي انجام شده مي تواند تحقق پذيرد. در عين حال، در سازمان دهي شهرهاي جديد بسياري از عناصر شهرهاي قديمي وجود ندارد. سلسله مراتب خدمات و دسترسي هاي آن كاملامتفاوت از شهرهاي موجود است و حتي بسياري از عملكردهاي جديدي كه در شهرهاي قديمي موجود نبوده اند، در شهرهاي جديد قابل پيش بيني هستند. اين امر خود، موجب مي شود كه شهرهاي جديد از چهره و بافت متفاوت تري برخوردار شوند و ويژگي و نمود شهري متمايز شهري را ارايه دهند
نویسنده:مهندس عبدالاحد ملکرئیسی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 23:50 توسط مهندس عبدالاحد ملکرئیسی
|